<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>LOF BOYS</title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/</link>
<description>بروبچز لاف بویز</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 19 Mar 2009 11:12:01 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>متاسفانه مدت زیادیه که بلاگفا برای اکثر ایرانیان عزیز فی--لتره .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در آستانه سال نو و تولد ۳ سالگی وبلاگ از تمام خوانندگان عزیز که همیشه به ما لطف داشتن تشکر می کنم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر میگردیم ... با آدرسی جدید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 11:12:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در حاشیه بازی های المپیک </title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P&gt;سلام می کنم به تمام بچه های آبادان ،خرمشهر،اهواز و مسجد سلیمان کجایی یار بندر برگرد به شهر یاران...اوخ باز با این اهنگ اشتب شد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالتون خوبه؟اخه نامردا میاین وبلاگ یه نظری بدین.باز دم هم استانیا که ما رو همیشه شرمنده میکنن..راچکتونوم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا اون روز تازه از خواب پا شده بودم دیدم کا امیر پشت بلند زده همه تخم مرغا رو خورده و هیچی برام نزاشته.مو هم رفتم از دکه یه چند تایی بگیرم بزنم تو رگ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سر کوچه رسیدم دیدم یه هو دو تا گوریل هم هیکل گاو دارم میان طرفم...می دونید که امازون دو تا کوچه بالاتر کوچمونه و هر چند یه باری از این اتفاقا میافته...آقا ما بدو اونا بدو مو هم نامردی نکردم و بردمشون یه جای که بن بست بود و دمار از روزگارشون در آوردم که دیدم یه چی داره تو جیبم وول می خوره.گوشی رو ورداشتم دیدم علی آبادی داره بم زنگ میزنه،مرتیکه یه سی دی بندری ازم سگ خور کرده بود البته نخواستم بش بدم ها ،التماس و این حرفا که عروسی داریم و سی دی نداریم ،موهم بش دادم.گوشی رو ورداشتم گفتمش مرتیکه پس این سی دی ما چی شد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت:امین زاغی دمت گرم آبروی نداشتم داره میره یه کاری کن...گفتمش چه مرگته بنال؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت:زاغی این ورزشکارا ما تو المپیک هیچ غلطی نکردن جان تو فردا روز آخر بازیاست بیا برو برا مسابقه دو میدانی هر چی خواستی بت میدم...گفتمش مو هیچی نمی خوام فقط سی دی رو پس بده..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه این جور شد که بچه ها رو جمع کردم و یه جوگه شدیم و رفتیم چین هم یه حالی بکنیم هم آبروی نداشته علی آبادی رو بیاریم سرجاش!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا جا همه شما خالی ،یک ما رو تحویل گرتم که نگو..هتل و غدا و استخر و سونا و زید و مید و ...روز بازی داشتم فیلم می دیدم که در زدن و گفتن مسابقت شروع شده مو هم کفش ورزشیام رو که پدر صادق خنجری از دبی برام آورده بود پوشیدم و رفتم.بچه ها هم که سنگ تموم گذاشتن و بساط دمام و تنبک رو بر پا کرده بودن...مو هم آماده شدم و عینک ریبون رو زدم به چشم و گوینده ورزشگاه منه معرفی کرد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیدم جفتیم که آمریکایی داره یه گوهایی میخوره ...گفتمش چترال چی میگی واس خودت یکی میزنم که رفتی خونه کسی نشناستت!!!دیدم داره خارجکی یه چیزایی میگه که فقط فاک یو رو ازش فهمیدم!!خواستم حرومش کنم که یه هو چهره معصوم علی آبادی اومد تو ذهنم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگه آماده دو بودم که تیر رو زدن و مو هم بدو.همون دور اول من و آمریکایی از همه جلوتر بودیم.بچه ها هم هی تشویق می کردن و یزله میرفتن ،منو یاد بازی نفت-برزیل مینداختن عجب روزی بود...تو همین فکر بودم که دیدم آمریکاییه بم زیر پا داد و مو هم با صورت خوردم زمین!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه جلو افتادن ،دور آخر هم بود دیگه خواستم مسابقه رو ول کنم که صدای بچه ها رو که داشتن آهنگ آبادان گلستانه بوستان آبادانه رو میخوندن مو هم بتون دروغ نگم شارژ شدم و با سرعت 200 کیلومتر در ساعت دویدم.از این دونده سیاها جلو زدم و رسیدم به آمریکاییه که خواست باز بم زیر پا بده مو هم شورتشو کشیدم پایین، از خط گذشتم و اول شدم ..دیدم همه دارن به آمریکاییه میخندن،البته حقش بود.خلاصه اون امانتی رو از علی آبادی گرفتم و برگشتم آبادان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته اینو بگم که مو المپیک رو بردم تو حاشیه اخه بچه ها گفتن مسابقه ای رفتی در حاشیه بازی های المپیک بوده!!!&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 Aug 2008 21:50:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جایزه بزرگ</title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;سلام بچه ها &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;چطورین خوبین ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شرمندها که مدتیه از خاطراتمون چیزی ننوشتیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;حتما دلیل داشته دیگه دو تا دلیل هم داشته . یکی اینکه امین گشاد شده و دلیل دوم اینه که ما هم سرباز امام زمان شدیم و کل پادگانو بشین پاشو میدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;راستش مو نمیخاستم خاطره بنویسم. وقتی سری به کامنتا زدم دلم براتون سوخت که دلخوشی جز وبلاگمون ندارید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برین سراغ خاطره&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یه روز مونو امین زاغی تو خونه پلی استیشن 12 فوتبال میزدیم و حسابی خرتاسش کرده بودم که دیدیم یکی داره در میزنه . امین زاغی گفت پاشو درو باز کن .گفتم بابا این سگمون رکسه که رفته بود چارراه امیری تیسه میزد . گفت نه کا رکس کلید داره در که نمیزنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ما هم پاشدیم رفتیم دم در .دیدم ناصربلابوشه . داد میزد می گفت امیرپشت بلند کجایی که دارن حق ناصرتو میخورن . گفتم چی شده ؟ گفت بابا دیروز یکی از کارمندای بانک گفت بیا پنج تومن بده و توی حساب قرض الحسنه شرکت کن . وجایزه ماشین ریو میدن . ما هم 5تومن جورکردیم .حالا امروز قرعه کشی کردن میگن هیچی برنده نشدی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مونم برگشتم تو خونه آماده شم برای بانکیا ،دیدم امین زاغی پلی استیشن رو ریستات کرده میگه برق قطع و وصل شد . گفتمش پاشو کارای مهمتری داریم . جنگی عینک ریبون و صندلو پامون کردم و یه ساعت جلوی آیینه با پشت بلندم ور رفتم و بعد رفتیم بانک . یه راست رفتم اتاق رئیس و در و با کردم ( تصور کنید: وایسادم دم در ریبون به چشم ، پشت بلند، پیرهن مشکی اندامی ، شلوار جین ، صندل انگشتی ( بابا چاکریم ) ) و کلی داد وبیدادو تهدید کردیم و از و اونجایی که مارو و گنگمونو میشناختن و از موقعیت بانکشون میترسیدن رئیس بانک یه ریو جور کرد. مانم اشکای ناصر بلابوشو پاک کردیم و سوئیچو دادیم دستشو چندتا عکس یادگاری بعنوان برنده خوشبخت با ماشین گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بچه ها این وسط میخام یه چیزی بگم : تا اینجای قصه رو قیل از سربازی نوشتم و برگه رو بین وسایلم دیدم و از اینجا به بعدشو الان بعد از بیش از 9 ماه دارم مینویسم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ناصر بلابوش بعد از چند روز بهم و گفت مو که تصدیق ندارم و توکه زمانی قهرمان فرمول 1 دنیا بودی آخر هفته با بچه ها یه مسافرتی بریم . مونم گفتم کجا دوس داری بری گفت دلم هوای شمال کرده . گفتم شمال ایران . گفت بابا سگ میره شمال ایران منظورم شمال خوزستان بود . بیا بریم باغملک و مالاقا . گفتمش باشه مشکلی نیست .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبح پنج شنبه رسید منو امین زاغی و ناصر بلابوش صادق خنجری و خلیل چیتا پریدیم تو ماشینو یا علی .......برونش. مسیر پنج شش ساعته رو ربع ساعته تمومش کردیم . آخه ماشین تو آب بندی بود و زیاد فشار نیوردم رسیدیمو یه چرتی زیر درختا انار زدیم بعدش هم رفتیم آب تنی . یادش بخیر چقد مونو صادق خنجری خلیل چیتارو آب دادیم .آخ ناصر بلابوش چقد دنبال بزا کرد و امین زاغی هی زاغ سیا چوب میزد .چقد حال داد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یه شب اونجا بودیم . فردا صبح بچه ها داشتن اون پایین صبور کباب میکردن مو هم همونطور که دراز کشیده بودم داشتم انارای بالای سرمو با تفنگ ساچمه ای میزدم . یهو دیدم یه جوونکی که فقط شرت پاش بود بالا سرم سبز شد . عینکو زدم کنار گفتم تو کی هستی؟ پسره به زبون میانماری به خوشه موزی که دستش بود اشاره کرد و گفت خسارت بده .از ساک یه پیرهن دادمو به زبون خودش گفتم خدا روزیتو یه جا دیگه واریزکنه. یه چنتا موزم برا بچه ها برداشتم تا حال کنن. بعد گفت امیر پشت بلند این رسمش نیست ما از خونواده فقیری هستسم . گفتمش ناموسا تو یکی دیگه مونو از کجا میشناسی . گفت بابا تمومه بچه های میانمار تونو میشناسن . مونم جوگیر شدم سوئیچ ریو رو بهش دادم گفتم برو حال کن واسه بچه هامحلاتم تعریف کن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 May 2008 21:25:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تعطیلات آخر هفته بچه ها</title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P&gt;سلام می کنم به تمام بچه های آبادان ،خرمشهر،اهواز و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با بچه ها یه قرار گذاشته بودیم روز جمعه شکار تو جنگل آمازون.صبح ساعت 9با خط لین1-سایوپایولو سوار شدیم.من و امیر پشت بلند و صادق خنجری ناصربلابوش و خلیل چیتا بودیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایستگاه آمازون که پیاده شدیم تیرکمونمو در آوردم .داخل جنگل شدیم یه هو امیر پشت بلند گفت کا می تونی اون آهو رو بگیری برام زنده بیاری؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مو هم بدون معطلی دو تا ریگ از جیبم در آوردم یکی گذاشتم کف دستم یکی هم تو دهنم تا نشونه گرفتم امیر پشت بلند گفت کا دمت گرم مو اونو از تو زنده می خوام..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مو اون آهویی می خوام که اون کفتاره داره میدوه دنبالش تا بخورش!!!مو هم گفت کدومشون؟فقط بم نشونش بده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز کوکام دستش بلند نکرده بود که مو جنگی دویدم دنبال آهوه.از کفتاره رد شدم دست انداختم دور گردن آهو و از جا بلندش کردم کفتاره یه نگاهی کرد گفت امین زاغی تونی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مو هم آهو کت بسته تحویل امیر پشت بلند دادم . تو همین اوضاع بودیم که دیدم اون ور تر یه دسته میمون وحشی دور ناصر بلابوش گرفتن.ما هم دست به کار شدیم و رفتیم وسط .همون جوری که داشتم میمونا با مشت و لگد لت وپار می کردم یه نگاخ به بچه ها انداختم دیدم امیر پشت بلند زهر اون پشت بلندش گرفته و داره دمارشون در میاره،صادق با خنجرش که خونی شده بود خایفند میمونا داشت براشون در می اورد.خلیل چیتا و ناصر بلابوش هم با هر مشتی که میزدن یه میمون رو حروم می کردن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه یه قبرستون میمون براشون درست کردیم.حسابی کثیف و خونی شده بودیم خلیل چیتا گفت کا دمت سشوار بیا بریم رودخونه یه دست شنا بزنیم مو موردم از بو گه این میمونا..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو راه رودخونه بودیم که یه هو یه مار افعی گردن کلف 20متری پچید رو بدن امیر پشت بلند مو هنوز ماره ندیده بودم که صادق خنجری یکی ثانیه کله ماره با خنجرش کند..بعدشم کله ماره گذاشتیم بالای درخت تا درس عبرتی باشه برا مارهای دیگه و برا بچه های آبودان گنده گوزی نکنن.خلاصه دم رودخونه بودیم داشتیم لخت می شدیم که دیدیم یه دسته تمساح دارن تو آب چرخ می خورن..با زبون خوش گفتمشون بچه ها دمتون گرم نمیاین بیرون ما هم یه 3 ربع واس خودمون حال کنیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه هو گردن کلفتشون گفت امین زاغی تونی؟از ترسشون یکی یکی از آب در اومدن ما هم پریدیم تو رودخونه واس خودمون کلی حال کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدش هم همون دم رودخونه بساط سوبور راه انداختیم و علی یارت بزن تو رگ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد غذا هم یه 2 ساعتی چرت زدم و بچه ها برا خودشون رفتن شکار بچه ها که برگشتن گفتن کا یه دسته یوسپلنگ افتادن دنبالشون!!!مو هم تیرکمون در اوردم دیدم 100تا200تا ولک 1000تا یوسپلنگ دور رودخونه گرفتن گفتم بچه ها فایده نداره جهنم والضرر بپرید تو آب..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه زیر آبی خفن زدیم تا اومدیم بالا دمتون گرم قشنگ دم نهر کنار خونمون در اومدیم.....!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Nov 2007 18:11:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازی های زمستانی</title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;
&lt;P align=right&gt;سِلام...........خوبین؟ اگه خوبین که خدا رو شکر اگر هم خدایی نکرده حالتون بده ایشالله که سریعتر خوب بشین.............&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;امروز می خوام یه خاطره براتون بگم :&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یه روز من و امیر پشت بلند و امین زاغی داشتیم مسابقه دو میدادیم از &quot;بریم&quot; شروع کردیم دویدن. بعد یک ساعت همین طور که داشتیم میدویدیم مو بر گشتم پشت سرم و نگاه کنم که یهو خوردم به یه تابلو.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتی روی تابلو رو خوندیم دیدیم رسیدیم به محل برگزاری مسابقات زمستانه ( که توی &quot;اتریش&quot; داشت برگذار می شد ). گفتم بچه ها حالا که تا اینجا اومدیمه بیاین داخل مسابقات شرکت کنیم یه حالی به ملت بدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بچه ها هم قبول کردن. اقا ما رفتیم برا ثبت نام ، وقتی رفتیم پیش مسئولش سریع ما رو شناخت و گفت: بفرمایین بشینین تا از شما پذیرایی بشه ما خودمون کار ثبت نام شما رو انجام میدیم. بعد گارسون برامون قهوه اورد ما هم بهش گفتیم الان داشتیم میدودیم اگه میشه برامون بستنی یا یخمک بیار. اقا تا ما بستنیمون رو خوردیم اونا اسممون رو نوشتن و کارت ملی و پاسپورتمون رو هم صادر کردن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هیچی اقا سرتون و درد نیارم ، قرار شد ما داخل تمام رشته ها شرکت کنیم اما داخل هر مسابقه یکیمون شرکت کنه که بقیه به دومی و سومی امیدوار بشن. اولین مسابقه مسابقه ی پرش بود و قرار شد که امین زاغی شرکت کنه. اقا هیچی امین داشت اماده میشد که گفت بچه ها ما که چوب اسکی نداریم. خب راست میگفت بدون چوب اسکی که نمیشد . داشتیم فکر می کردیم که یهو امیر پشت بلند به مو گفت: &quot;بهی&quot; کمربندتو بده من ..منم کمربندو باز کردم دادم بهش دیدم کمربندا رو خیس کردو گذاشت زیر برف . وقتی درشون اورد مثل چوب خشک شده بودن، بهش گفتمش : کا دمت انفجار.... عجب فکری کردی مو که کف برم پاره شد..... هیچی کمربندا رو با تف چسبوندیم زیر دمپای ابریاش ،اقا نوبت رسید به امین که بره بپره، امین سریع از اون پاین دوید اومد بالا شیب که بپره.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اقا امین حرکت کرد رسید به آخر شیب و از زمین جدا شد، رفت بالا............. بالاتر .......... ولک بالا ........ کا بالاتر ........ خدا به کولش چقد بالا!!!!!!!!! اما یهو دیدیم داره چپه میشه ( مو قهوه ای شده بودم ) ولی تو نگو داشته اون بالا &lt;FONT face=Arial&gt;X&lt;/FONT&gt; میزده ولک همه پشماشون ریخت. یه لحظه احساس کردم گوشیم داره زنگ می خوره نگاه کردم دیدم شماره امین افتاده رو صفحه گوشی ( پشمام فر خوردن ) گفتم : امیر، گوشی امین پیش تو؟ امیر گفت: نه چطور مگه ؟ گفتم: شماره امین افتاده رو گوشی!!!!! بزار جواب بدم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_الو ، بفرمایید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_الو &quot;بهی&quot; منم امین..گوشی رو بده به امیر.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_الو ، ها امین؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_امیر تیز بپر یکی داره مزاحم زیدت میشه &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_کجا ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_کیانپارس ، اهواز.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_ تو از کجا میدونی؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_از این بالا دیدمش!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هیچی امیر هم یه سر رفت اهوازکارش رو انجام بده و بیاد..منم منتظر بودم تا امین بیاد پایین. نگاه کردم دیدم انگار امین حالا حالاها نمیاد پایین منم تا دیدم اینطوری رفتم یکم شنا کنم، عجب ابی داشت استخرش جاتون خالی، ابش خنک خنک بود فقط یکم یخ روش بود که یکم اذیت کردن. اما اون هم حل شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خلاصه مو 8 یا 10 دیقه اب تنی کردم. اومدم بیرون رفتم سراغ امین که دیدم کم کم داره میاد پایین ، امیر هم از اهواز برگشته بود. گفتم امیر چه سریع برگشتی!!!. گفت: دم در یه موتور هوندا پلاک آبادان دیدم با همون رفتم و اومدم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اقا هیچی امین اومد پایین مو که حواسم نبود چقد پرید ولی گویا رکورد رو 63/1 متر افزایش داد. من و امیر رفتیم. پیش امین که دیدیم یه مرد اومد پیشمون یه شلوار دبیت هم پوشیده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به امین گفت: افرین جقله. تش وندی به سیل این خارجی ها خیلی شاخ بیدن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;امین هم گفت : ما چاکرتیم خان.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اقا دیدیم مرد یه مجسمه داد به امین، گفتیم این چیه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;گفت: یو جایزته چون رکورد رو شکستی... !!!!!!!!!!1 اقا نگو این اقاه رئیس المپیک ورزشهای زمستانی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اقا نمیدونی چقدر ما رو تحویل گرفت..تازه دمش گرم ، چون یه ویلا( استخر دار ) بهمون داد جفت محل بازیها .............................منتظر مسابقه ی بعدی ما در المپیک باشین ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;با تشکر از بهراد عزیز بابت ارسال این خاطره زیبا...&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Aug 2007 19:46:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باج خور(مفت خور)</title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099 size=3&gt;سلام دوستان... یه مدتی نبودیم حرفیه؟همینه که هست ما هر سال یک بار به روز میکنیم حرفیه؟گردنمون کلفته..ربیم سراغ خاطره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;همین چند وقت پیشا بود که دست و بالمون حسابی تنگ شده بود ، بچه ها هم گیرداده بودن که امیر پشت بلند امشب نوبت تویه مهمونمون کنی و حسابی لچه کرده بودن .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اونروز داشتیم با بچه ها داشتیم تو محل می چرخیدیم که یه لحظه دیدم ابو جاسم رفت مسجد نماز بخونه . مونم به بچه ها نقشه رو گفتم و رفتیم تو صف جماعت و خودمون به ابوجاسم نشون میدادیم و واسش بای بای میکردیم و بهش میگفتیم قبول باشه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شب که شد بچه ها اومدن طرفم و گفتن یالا امیر بریم طرف ابوجاسم . خلاصه رفتیم پیش ابوجاسم و گفتمش ابوجاسم جان امشب یه چند تا سمبوسه پیتزایی میدی تا سر برج بیایم پیشت با هم حساب کنیم مونم یه تار مو از پشت بلندم کندم دادم گرو دستش . بعد هم سامبوسه هارو جاتون خالی زدیم و بچه ها گفتن ربیم دبنسازی؟ مانم قبول کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;امین زاغی پایه ناصر بلابوش شد و خلیل چیتا هم پایه ناصر خنجری مانم بهشون روحیه میدادم . بهتون گفته بودم که دبن مو چطوره ؟ دختر کشه...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وسطای تمرین بودیم که دیدم که آرنولد اومد تو و مونو هم ندید . مونم که خیلی وقت بود بهش شک کرده بودم اون که رفت تو رختکن مو از بالا شروع کردم ازش فیلم گرفتن وقتی اومد بیرون با هم سلام و احوالپرسی کردیم و موبایل که دید دستم گفت بابا فهمیدیم موبایل داری مونم گفتم حالا ، فعلا&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتی از پیشم رفت فیلمو زدم دیدم به به آقا ابتدا پودر پروتئین و کراتین ریخت تو ساندیس و هم زد و کوفت کرد و دو تا آمپول نورچیزک و تنچیزک به خودش زد مونم صداش کردم فیلمو بهش نشون دادم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Arial size=4&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;اونم تا فیلمو دید رنگاوارنگ شد یهو هشت سانت ازدور بازوش کم شد بعد هم پرو بازی در اورد گفت یالا فیلمو پاک کن تا پخشت نکردم رو دیوار مونم بدون اینکه جوابشو بدم یه کشیده خوابوندم زیر گوشش پرت شد اونور باشگاه از اونور هم امین زاغی یه اردنگ اوردش پرت شد طرفم بعد دید که با کی طرفه دست و پامو ماچمالی کرد و معذرت خواهی کرد و گفت تورو خدا این فیلمو به راکی و رامبو و رونی کولمن نشون نده من دارم خودمو واسه قویترین مردان ایران آماده میکنم ، مونم گفتم باشه اشکال نداره فعلا پاشو برو از بوفه یه رانی با طعم پرتقال بگیر و آماده شو بریم یه جایی .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;با بچه ها خدا حافظی کردم و اومدیم بیرون ، آرنولد اومد بند کفششو ببنده پریدم رو کولش ، گفت امیرپشت بلند چه میکنی ؟ گفتم یالا پاشو بریم چهارراه لین یک یه کاری دارم .آرنولد گفت نمیرم من آبرو دارم جلو مردم. مونم گوشیمو در اوردم گفتم : بزار ببینم شماره راکی چند بود.... یهو دیدم آرنولد سه سوت بردم سر چهارراه . گفتمش مومیرم همین بغل الان میام تو برو دوتا بستنی بگیر تا با هم یه سری به امیری بزنیم . بعد از امیری هم برگشتیم باشگاه دنبال بچه ها و باهم رفتیم پیش ابوجاسم حسابامونو صاف کردیم و و تارمومو پس گرفتم و بعد هم کلی حال کردیم به حساب آرنولد شوارتزنگر.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خلاصه تا قبل از مسابقات قویترین مردان ایران کلی حال کردیم .......جاتون خالی. &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2007 17:45:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امین زاغی و مثلث برمودا</title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;IMG alt=abadan hspace=0 src=&quot;http://i14.tinypic.com/403i3p3.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;سال نو رو به تک تک ایرانیان عزیز در همه جای دنیا تبریک میگیم و سال خوشی رو برای شما از ته دل آرزومندیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;به بهانه اولین سالگرد وبلاگ لاف بویز اولین خاطره را برای شما آماده کردیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;تو خونه نشسته بودم که امیر اومد گفت:بابا خسته نشدی از بس تو خونه نشسنی؟بیا بریم &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;لب شط ماهیگیری. دیروز بچه ها رفتن یه گونی ماهی گرفتن.منم قلابا رو آماده کردم با&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;امیر رفتم لب شط.من زودتر امیر قلابمو انداختم تو آب.بابا هنوز نیافتاده تو آب که حس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;کردم یه چیز سنگین داره میکشش.لامذهب نزدیک بود منو با خودش ببره تو آب.خلاصه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;ما بکش او بکش امیر هم اومده بود کمکم.چند تا از بچه های شط عبد و سالم وقاسم وعرشیا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;هم که دم همشون گرم اومده بودن کمک.وقتی اوردمش لب شط دیدم سرندرپیتی رو گرفتم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;امیر هم با یه حرکت اوردش بالا گذاشتش تو گونی.مو در گونی رو وا کردم که بم گفت : &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;امین جون تو بی خیال من شو ولم کن برم همه منتظرن که من برگردم.بش گفتم : تو دیگه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;منو از کجا میشناسی ؟ گفت:بی خیال بابا تو و امیرو همه بچه های جزیره نا شناخته می -&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;شناسن.دلم به حالش سوخت ، اشک تو چشاش حلقه زده بود . خودشو با گونی انداختم تو&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;آب.امیر گفت حالا چرا گونیو میندازی؟حیفه.بش گفتم بریم خونه امروز حال ندارم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;یه چند روز گذشت تو خونه نشسته بودم پا تلویزیون داشتم فیلم «آرنولد و کتک هایی که&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;از آبادانیا خورد» رو نگاه می کردم که یهو تلفن زنگ زد ، با مو کار داشتن رفتم گوشیو&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;ورداشتم دیدم پشت خط جورج بوشه.گفت امین تویی گفتم :دهن سرویس تو منو از کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;می شناسی؟گفت:دمت گرم بابا همه آمریکا تورو می شناسن.بش گفتم حالا چه کارم داری؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;بم گفت زود بیا آمریکا لازمت دارم می خوام بت یه ماموریت بدیم.بلیط هواپیما و هتل و &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;از این چیزا همش به حساب خودمونه تو فقط بیا.موام اسباب اثاثیه مو جمع کردم رفتم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;امیر هم هر چی بم اصرار کرد که منو با خودت ببر نبردمش چون یه ماموریت سری بود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;که ای کاش با خودم می بردمش.خلاصه تو هواپیما بودم که یکدفعه دیدم هواپیما داره میره&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;به سمت پایین.نگو تو مثلث برمودا گیر کرده بودیم.آقا هواپیماهه دو نصف شد همه افتادیم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;وسط اقیانوس.منم دیدم دارم میرم ته اقیانوس یه دست شنا زدم اومدم لب آب دیدم بازم دارم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;میرم پایین این دفعه که رفتم بالا یه دست شنا دیگه زدم چند کیلومتر اون طرفتر رفتم.تا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;چشامو این ور اون ور کردم دیدم یا سید عباس یه گله کوسه دور ورم رو گرفتن دارن بم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;نزدیک میشن که یهو دیم یه چی که سایه بزرگی داشت داره از زیرم رد می شه.که حس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;کردم دارم میرم بالای آب .یه نگاه به پایین انداختم دیدم این همون سرندرپیتی خودمونه که&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;منو گذاشته پشتش داره با سرعت منو از اونجا دور می کنه.بش گفتم بابا تو دیگه از کجا &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;پیدات شد گفت دایی دمت گرم دیگه مو اون محبتت رو هیچ وقت فراموش نمی کنم که حالا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;کجا میری؟گفتم:میرم خونه.خلاصه بی خیال آمریکا رفتن شدم. تا رسیدم خونه تلویزیون&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;رو روشن کردم دیدم اخبار داره منو سوار بر سرندرپیتی نشون میده منم داشتم براشون&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=4&gt;دست تکون میدادم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Mar 2007 09:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وام ازدواج</title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>یه چند وقتی بود که خمار شده بودیم رفتیم طرف ابو جاسم 6 کیلومتری دکان بودیم که با چماق اومد دنبالمون ما هم لیخ کردیم به بچه ها گفتم این جوری فایده نداره باید یه کاری کنیم یا الله جیباتونو خالی کنید.یه هو همه گریشون گرفت.با بچه ها رفتیم سمت امیری یه دختر پسر بودن که دساشون تو دست هم بود و ناصر بلابوش داشت نگاشون می کرد صورتشو طرفم کردو گفت آخ ویلی یکی نیست بیاد دست ما رو بگیره؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همونجا بود که یه فکری به مغزم خطور کرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به بچه ها گفتم که هر کی م خواد پول در بیاره باید بره خواستگاری و از اونجا برا ازدواج یه وام بگیره همونجا بچه ها از خوشحالی یزله رفتن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب رفتیم پیش ابو جاسم بش قول دادیم تا آخر هفته حسابارو تصویه کنیم.داشتم معسل میزدم که به ناصر بلابوش گفتم تو میری طرف جاسمیه .به امیر پشت بلند گفتم برا تو هم احلام رو در نظر گرفتم اونم که داشت همین جوری کام میزد گفت مو هر چی آنجلی جولی و لوپز دنبالمه بیام با دختر ابو سبیح ازواج کنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بش گفتم نه کا تو متوجه منظورم نشدی این ازدواج الکیه فقط برا وامه.امیر پشت بلندم یه دست به پشت بلندش کشید وگفت آها حالا فهمیدم ابو سبیح هم وضعش توپه شاید تو دوران نامزدی چیزی گیرمون اومد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صادق خنجری هم گفت که من غیر حنونه به کسه دیگه فکر نمی کنم .به عرشیا گفتم کسی رو برا خودت سراغ نداری؟عرشیا گفت که مو یه چند وقته تو چت از ماریا خوشم اومده.این خلیل چیتا هم خودشو چسبوند به ما که منم زن می خوام ما هم خواهر مایکل جکسون رو بش پیشنهاد دادیم.ما خواستیم که این ماجرا فقط بینمون باشه.خلاصه قرارمون شد شب جمعه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول از همه یه کت تن ناصر بلابوش کردیم اما هر کاری کردیم نزاشت شلوار خلافیشو از پاش درآریم.منم در زدم چند لحظه بعد درو باز کردن چون از قبل هماهنگی کرده بودیم رفتیم تو اولش یکم حرف زدیم و میوه اوردن که ناصر بلابوش تا پرتقال دید جلوش عین نخورده ها شیرجه زد تو ظرف میوه خوری و همه رو با پوست خورد.که جاسمیه یه جیغ کوچولو کشید و همونجا ناصر بلابوش نگاش کرد و یه آرغ خرکی برا خودش و باباش زد ما هم که فکر اینجاشو نکرده بودیم قبل از اینکه پدره کلاششو از کمد دربیاره در رفتیم تو راه هم یه چند تا پرتقال زدیم .واقعیتش ما به ناصربلابوش امیدی نداشتیم فقط برا تفریح برده بودیمش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتیم در خونه حنونه برا صادق خنجری در زدیم تا نونه صادق خنجری رو دید خر کیف شد ما هم یه چند تا گوز زیر پوستی براشون زدیم.اولش یکم حرف زدیم نا میوه اوردن .پرتقال هم بود ناصر بلابوش هم زل زده بود به پرتقالا اومد بپره که مو جلوشو گرفتم .امیر هم پرید روش دو تایی دو تایی هم نمیتونستیم روش عرشیا هم پرید صادق خنجری هم دست زد به کمرش و خنجرشو در اورد که باش مثلا یزله بره من داد زدم صادق بیا کمک اونم پرید رومون ناصر بلابوش هم که الگو اخلاقیش تو دعوا بادسپنسره همه مون پرت کرد این ور اون ور و حمله کرد طرف میوه ها.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از شانس گندمون عرشیا هم درست رفت بغل پدر حنونه ما هم تا این وضعیت پیش اومد فرار رو بر قرار کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیرون یه چند تا پس گردنی پس کله ناصر بلابوش زدیم .به صادق خنجری هم دلداری دادیم که اشکال نداره و از این حرفا یه جورایی خرش کردیم.به عرشیا گفتم که مارو ببر پیش ماریا .گفت که خونشون بریمه ما هم یه تاکسی دربست کردیم رفتیم خونه ماریا ما می ترسیدیک که به عرشیا جواب رد بدن آخه تیپ جلفی زده بود شلوارش از 10 جا پاره بود انگار خرس بهش حمله کرده بود.... تا در زدیم پدر میریا اومد در وا کرد . پدره رو هر چی بچه قرتی رو کم کرده بود . با موهای دم اسبی و تک پوش تنگ و شلوارک . به عرشیاگفتمخواستگاری ماریا اومدی یا این؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتیم تو و برامون موز اوردن ما هم خوشحال شدیم چون ناصر بلابوش موز دوست نداشت .بعد از زدن موز گفتیم اومدیم خواستگاری دخترتون بعد پدر و مادر و برادر ماریا هر کدوم یه چماق در اوردن گفتن خاک و چوک چه جسارتا، نگو اینا برره ای بودن و ما هم خبر نداشتیم ما هم با سرعت برق و باد تا در خونه ابو سبیح فرار کردیم تا برای امیر پشت بند احلامو خواستگاری کنیم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در خونه رو زدیم رفتیم داخل. ابوسبیح نشست پیش امیر پشت بلند گفت جوون ببینم تو از خودت خونه داری ، امیر پشت بلند گفتت نه . ابوسبیح گفت اشکال نداره ماشین داری گفت نه ابوسبیح گفت کار چی ،کار داری؟ امیر پشت بلند گفت نه والله ندارم ابوسبیح گفت صداقتت منو مرده ، پس تو چی داری؟ امیر پشت بلند هم یه دست به پشت بلندش کشید و گفت خداییش پشت بلندو حال میکنی؟ ها؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ابوسبیح گفت صبر کن الان مییام . رفت وبا یه جنایه برگشت دنبالمون کرد تو خونه ما هم یه جوری از خونه فرار کردیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مو هم دیگه بیخیال قضیه شدم بچه ها هم رفتن خونه هاشون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فردا رفتم بازار کویتیا بچرخم که یهو ناصر بلابوش دیدم داره پول میشماره . بهش گفتم هی ولک اینارو از کجا اوردی ؟ گفت کا دارن به خوشتیپا وام میدن بدو برو تا دیر نشده &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Feb 2007 11:18:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>90</title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;DIR&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام چطورید . خیلی مخلصیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یه مدتی بود که وقت نکرده بودیم آپ کنیم . بابا مانم ناسلامتی دانشجوییما امتحان داشتیم البته دانشجو بودیم و راحت شدیم از این ننگ اما امین زاغی هنوز دانشجویه اییه اییه اییه .... بابا مو که گریه نمی کنم دارم میخندم . ... حالا ولش این چرت و پرتارو بریم سراغ اصل مطلب و یکی دیگر از ورقهای دفتر زرین خاطراتمون. خاطره امروز با اینکه خلاصه شدس اما یه مقدار طولانیه ، دست خودمون که نیست خاطرس دیگه پس یا سیو کنید یا وقتی که خواستید ار اینترنت خارج شید لاف بویزو باز کنید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ساعت یک بامداد به وقت آبادان بود و داشتم خوابای خوش خوش می دیدم که یه هو حس کردم یه چیز داره زیر متکا وول می خوره و میگه اییییه ایییه ....مانم اون ماسماسکو برداشتم و جواب دادم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_ الو سلام امیر پشت بلند من آقای فردوسی پور از برنامه زنده 90 با شما تماس گرفتیم تا از بحثهای کارشناسی شما بهره مند شیم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مونم جوابش دادم : مردتیکه چترال شانس اوردی از دست بچه ها که میس کال میزنن سایلنتش کرده بودم وگرنه اگه امین زاغی بلند میشد تو کونت میزاشت&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_ اوه واقعا ببخشید . پس اگه امکانش هست هفته بعد تشریف بیارید چون خیلی از بینندگان درخواست حضور شمارو در برنامه داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_باشه هفته بعد تشریفمو میارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;فردا صبح داشتیم ناشتا سامبوسه فلافل میزدیم جریانو به امین زاغی گفتم امین هم گفت باشه کا با هم میریم گفتمش بابا مونو دعوت کردن تو کجا خودتو میندازی....کلی چونه زد تا قبول کردم بهش گفتم ولی هیچکی نباید از این موضوع بویی ببره ، امین زاغی هم گفت خیالت راحت دهن مو قرص قرصه (این حرفو که زد مونم مثل شما تا تهشو خوندم)&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خلاصه هفته بعد با تماااامه بچه ها رفتیم تهران و مستقیم رفتیم تو استودیو و توی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; ی&lt;/FONT&gt;ه ردیف رو بروی عادل نشستیم ..... اول از همه مو بودم که با عینک ریبون نشسته بودم و هی به این پشت بلندم یه حالی میدادم جفتمم امین زاغی که مثل خانقلی خان این ور اون ورو زاغ میزد. بعدشم عرشیا با اون تیپ جلفش بود که گوشیهای ام پی 4 پلیر رو کرده بود تو گوشش و سرشو بالا پایین میکرد، بعدشم صادق خنجری نشسته بود داشت خنجرشو تیز می کردد البته چهرشو شطرنجی کرده بودند . کنارشم ناصر بلابوش با اون شلوار خلافیش بود ( از اون شلوارا که خشتکش به نزدیک زمین میرسه ) یه هفت هشتا از بچه ها دیگه هم بودن حتی دوتا بچه کوچولو که سر کوچمون داشتن سر کوچمون فنگ بازی میکردن اومده بودن داشتن وسط برنامه بازی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;میکردن. البته آرنولد هم خیلی التماس کرد ولی قبول نکردیم که بیاد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خلاصه برنامه شروع شد و فردوسی پور واسمون هایلایت گذاشت بچه هاهم تخمه در اوردن شروع کردن به شکستن و تشویق کردن . بجه ها اون ور پا میشدن میگفتن آبادان مانم که اینور بودیم میگفتیم برزیلته&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعد یکی از بچه ها به فردوسی پور گفت : عدول عدول اینجا ضد زلزله هست اونم گفت آره ....و بچه ها شروع کردن به یزله انداختن .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعد از اینا یه چند تا تصاویر کارشناسی و صحنه های داوری نشونمون داد که امین زاغی و مو براش توضیح دادیم رسیدیم به بازی سوپرجاموبین فولاد و صبا باتری&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;و اون صحنه معروف : مو هی میگفتم بابا کارت قرمز کیلو چنده مگه مبعلی چه کرده یه خورده پاشو داده بالا و اون دایی هم بخاطر اینکه با اون سن و سالش تورو بچه وایساده خب بچه کپ کرد هم اینکه بخاطر مصاحبه بعد از بازیش باید بره کمیته انضباتی....دیدم فردوس پور داره از اون لبخنداشو میزنه بهش گفتم : نیشتو ببند بابا مو مثل بعضیا نیستما چیزی بهت نگم میخوای بگم بچه ها سه سوت لختت کنن ها.... شرفت سوراخ. یه هو دیدم بیستا رنگ عوض کرد . بچه ها هم شروع کردن به شعار دادن کاپتان دایی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; ی&lt;/FONT&gt;ادت باشه مبعلی سرورته و ته ته دوستت داریم ..بعد هم ازش پرسیدم چطور میشه که شهید قندی در تمام طول لیگ که بیستو خورده ای بازیه همش 12 تا گل بخورن اما بازی با راه آهن یه هو تو یه بازی 6 تا گل میخورن انگار بازیکناشون بعد از بازی با راه آهن حامله شده بودن و مثل حامله ها راه میرفتن . هر یه گلی که صنعت به پیام ارتباطات میزد اونا دو تا از راه آهن میخوردن ،خب این جوری برای خود شهید قندی آبرو نزاشتن با تبانیشون ....یا چرا کسی به پرونده بازیکنای غیر قانونی راه آهن نمیرسه . تجربه ثابت کرده اگه به بچه های خوزستان اعتماد کنید نتیجه ای که میبینید مثل نتیجه قهرمانی در بوسانه اگه هم به اونا تکیه نکنید میشه بازی های آبروبرانه در جام جهانی و بازی های دوحه قطر که مالدیو و چین تایپه و قطر سوراخ سوراخمون کردن &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعد از حرفام بچه ها شروع کردن به سوت و دست زدن &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعدشم عادل بهمون گفت که مسابقه اس ام اسی این هفته به عهده شماست ، مانم یکم فکر کردیمو و گفتم : بهترین تیم دنیا چیه؟ اگه نظر شما صنعت نفت آبادانه گزینه 1 تا 4 رو به شماره 200090_0631 بفرستیدجایزشم به عهده خودمه یه بشکه نفت و یکی از عینک ریبونای خودم فقط هول نشید یکی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; ی&lt;/FONT&gt;کی اس ام اس بدید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آخرای برنامه هم عادل گفت یه چند تا تماس پشت خط داریم که اگه اجازه بدید براتون پخش کنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;گفتمش خواهش میکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_ الو سلام امیر پشت بلند&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_سلام خانم بفرمایید&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;_ببخشید من زید صادق خنجریم ، میخواستم با صادق صحبت کنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صادق خنجری: ها سلام عینی اشلونچ&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مو : چی چیو اشلونچ جمع کن بابا اینجا برنامه زندس . قطع کن خانم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یه تماس دیگه (خلیل چیتا ) : الو بچه ها خیلی نامردید مونو تو دستشویی فرودگاه قال گذاشتین&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مو : ا بچه ها خلیله ، خلیل چیتا کجایی عزیزم حالت خوبه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خلیل چیتا : بابا دمتون گرم بچه آبادانو دست کم گرفتید الان تو جردن توی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; ی&lt;/FONT&gt;ه ایکس پارتیم . براشون یه ترانه خوندم گوش کنید بچه ها: پسر دخترا پسر دخترا مگه لشکر آباد چی داره میگن تو هر دقیقش یه شکم میشه پاره تعطیلی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; ی&lt;/FONT&gt;ا عامری همه یه تیزبر دارن......&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یه تماس دیگه :&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مو : سلام بفرمایید&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ابوجاسم : سلام و زهرمار بییب بییییییییییییب بییییب ....کی میاید حساباتونو صاف کنید&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یه تماس دیگه:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;براد پیت :سلام امیر پشت بلند پس این سی دی هام چی شدن سگ خورشون کردی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مو : بابا این تماسارو وصل نکنید اه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یه تماس دیگه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بفرمایید&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سندی: ولکام آبادان 5 کیلومتر دمت گرم..... ولکام آبادان 5 کیلو متر دمت گرم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مو : راچکتیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعد از تماس ها هم رسیدیم به آخر برنامه و عادل گفت که اگه حرف ناگفته ای دارید بزنید&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مو : نه ندارم&lt;/P&gt;
&lt;DIR&gt;
&lt;P align=right&gt;امین زاغی : زیپ اون آقای فیلمبردار بازه ، زاغشو زدم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صادق خنجری : من حرف نا گفته ای ندارم فقط از شما و سایر همکاراتون کمال تشکر و قدردانی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;رو دارم که مارو به جمع خودتون دعوت کرید و از ببنندگان عزیز و که تا پاسی از شب پای برنامه حضور پیدا کردن&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;سپاسگذارم ، چی جون داداش&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ناصر بلابوش : چیچیو حرف آخر ما تا شام نخوریم از جامون تکون نمی خوریم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مو : ها مو حرف آخر دارم اون اول برنامه اسمش تیتراژه چیه نمیدونم چرا از صنعت و تیمهای خوزستانی چیزی نشون نمی دید فقط گل خوردن فولادو نشون میدید ها بی وجدان؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;فردوسی پور: حیقتش......&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مو : ببندش .نفله&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اینم از خاطره . چقدر خستم شد حالا برید قسمت نظرات و از مو تشکر کنید.&lt;/P&gt;&lt;/DIR&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIR&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jan 2007 17:33:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر به کره ماه</title>
<link>http://lofboys.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=187 src=&quot;http://www.farya.com/images/sec2/apollo11-250.jpg&quot; width=250&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام می کنم به تمام بچه های ایران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با بچه ها گرم گرفته بودیم که یهو یه جت مدل 57 ازمون با تمام سرعت رد شد.اینو بگم که بچه های آبادان سیستم دفاعی بدن و گرانشیشون یه جوریه که نیازی به کپسول هوا و لباس مخصوص ندارن و هر کره ی دیگه ای برن می تونن ریلکس بگردن.فکر کنم اونا هم فهمیده بودن که ما بچه های آبودانیم چون مو عقب جتم بزرگ نوشته بودم لاف بویز.خلاصه ما گاز بده اونا گاز بده تا نزدیکا کره ماه بودیم که دوتا موشک شهاب سه انداختیم طرفشون که همشون با چطر نجات اومدن پایین.ما هم با جت زودترشون رفتیم ماه.از جت که پیاده شدیم یه نفس عمیق کشیدیم گفتم آخیش مونه یاد شرجیا آبودان می ندازه.اونا هم تا اومدن پایین اومدن طرفمون که شما کی هستید و به چه اجازه ای اومدید کره ماه؟که یهو ناصر بلابوش یه چک خوابوند زیر گوشش ساکتش کرد.یهو به بی سیم خبر داد که نیرو کمکی بفرستن براشون.مو هم تا اینو شنیدم پریدم تو گلوش بچه ها هم تا این صحنه رو دید ن حمله کردن .صادق خنجری با خنجرش داشت کپسولارو می پوکوند.که به گه خوردن افتادن که ما اینجا یه زن همرامونه و جلوش کتک بخوریم سه.تا اسم زن اومد ققنوس خودشو انداخت وسط که مو هم یه تی پا اوردمش پرتش کردم اون ور.انوشه منوشه اومد گفت که بابا امین زاغی .گفتم بابا تو منو از کجا می شناسی دهن سرویس؟گفت بابا همه آمریکا تونو می شناسن.گفتم خوب حالا چی میخوای اومدی اینجا؟مگه ما ورود نا محرما اینجا ممنوع نکریم؟مگه تابلو ندیدی؟یلا بکن خودتو یا از همین کره ماه می ندازمت پایین.گفت که غلط کردم و افتاد به دست و پام که فقط یه پرچم بزاره و از همون راهی که اومده بر می گرده.یهو امیر پشت بلند گفت کوکا بالا سرتو نگاه کن.مو هم یه نگاه به بالا انداختم دیدم هر چی ناسا و یاسا و اف بی آی ریخته تو کره ماه.به بچه ها گفتم بروبچ آماده باشن یه دست گرمی تو راهه.تا اومدن پایین شروع کردیم. مو هم که تو دعوا الگوی اخلاقیم بادسپنسره تو تاشونو زدم به هم.ناصر هم که مشتا قوی داشت هر کی رو میزد پهنش میکرد.صادق خنجری هم که داشت لت و پارشون می کردامیر پشن بلند هم که بین 30 نفر گرفتار بود و از پشت بلندشم برا زدن استفاده میکرد.یهو دست کردم تو جیبم گفتم کا موبند قدرتو بگیر که یکی ثانیه موبند قدرتو گرفت و به پشت بلندش بست و همه 30 نفرو در جا یکی کرد.همین جوری داشتیم حال می کردیم که دیگه وقتش رسیده بود و ناصر بلابوش پرید هوا گفت صبر کنید شما می دونید در مقابل کی قرار گرفتید؟شما در مقابل زاغ زن بزرگ دنیا امین زاغی قرار گرفته اید.احترام بگذارید.که همشون افتادن به گه خوردن .به عرشیا گفتم که بره جیبا همشون خالی کنه که حساب ابوجاسو بعدا تصفیه کنیم.بعد هم نفری یه یادگاری انداختیم زیر چشاشون.خودم هم رفتم با انوشه صحبت کردم که به جا این کارا اگه واقعا ایرانو دوست داری بیا وطنت و یه چیزایی به هم وطنات یاد بده نه اینکه همش به فکر خودتی.اون هم تحت تاثیر قرار گرفت یا از ترسش بود که قبول کرد بامون بیاد ایران.به ققنوس گفتم جتو روشن کن که گفت روشن نمی شه باید هلش بدیم مو هم آمریکایی یا رو بلند کردم خودمونم نشسنیم تو جت و انا هل دادن و ما هم اومدیم ایران.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اینجا هم لازمه از تمام کسانی که به وبلاگ ما سر می زنن و نظر میدن تشکر کنیم و اگر سهل انگاری از طرف ما بوده ما رو ببخشن دیگه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Nov 2006 08:27:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lofboys&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>lofboys</dc:creator>
<guid>http://lofboys.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
